به گزارش پانا به نقل از آرت دیلی، حراجی ساتبی لندن طی اطلاعیهای بیان کرد، مجموعه نقاشی های ماندگار و شهیر " تنه درخت " اثر سهراب سپهری نویسنده، نقاش و شاعر برجسته ایران و سه اثر نقاشی از " فرهاد مشیری " و دو اثر نقاشی از " بهمن محصص " پیشکسوت نقاشی و مجسمه ساز ایرانی در این حراجی به فروش خواهد رسید.
کارشناسان هنری ساتبی، ارزش هنری آثار سهراب سپهری را در مجموع بین 200 تا 700 هزار یورو و ارزش هنری آثار هنری فرهاد مشیری را بین 100 تا 650 هزار یورو تخمین زده اند.
آثار هنرمندان ایرانی در کنار 123 اثر از هنرمندان معاصر کشورهای عربی در حراجی بزرگ ساتبی در لندن چوب حراج خواهد خورد.
دو اثر نقاشی از سهراب سپهری اکتبر سال گذشته رکورد دار حراج ساتبی لندن بود
سهراب سپهری هنرمندی که آثارش تاریخ مصرف ندارد
حسن مشکینفام، اهمیت سهراب سپهری در نقاشی ایران را در نوع نگاه و نگرش وی به جهان، اشیا و جهان پیراموناش دانست و گفت: سپهری به سبب نوع تعمق و نگرش به جهان و اجزای آن، یک سبک و روند خاصی را در نقاشی ایرانی عرضه کرده که از اهمیت و ارزش خاصی برخوردار است.
این هنرمند نقاش در گفتوگو با خبرنگار بخش هنرهای تجسمی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اضافه کرد: آثار برجای مانده از سپهری حاصل و نتیجه دو دیدگاه است. نخست نگاه تکنیکی در رابطه با نقاشی مثلا از نظر ساختار نقاشی، کمپوزسیون، رنگ، ترکیب و... و دیگر نگاه شرقگرایانه و عارفانه به جهان که برگرفته از علاقهای است که به عرفان داشته و همین طور مطالعات او در این زمینه و سفرهایش به ژاپن، چین و خاور دور دارد.
به گمان او تأثیراتی که سپهری از نگاه عارفانه و شرقی و این سبک هنری اکتساب کرده به وضوح در بیشتر آثارش دیده میشود.
مشکینفام طبیعت را عنصر اساسی و جدایی ناپذیر نقاشیهای سهراب سپهری دانست و افزود: سهراب سپهری چه در اشعارش و چه در نقاشیهایش با طبیعت عجین است. او منهای طبیعت تقریبا غیرممکن و غیرقابل تصور است. طبیعت همهجا از جمله در طرحها، آب مرکبها و اتودهای او خودش را نشان میدهد. طبیعت، کویر کاشان، تپه، یک کوه و... موضوعات نقاشی وی هستند.
او با تاکید بر اینکه که سهراب سپهری در غالب آثارش میخواهد طبیعت را با ضربات قلم و گواش ترسیم کند، چنین استدلال کرد که در بخشی از نقاشیهای وی ضربههای قلم بسیار شبیه نقاشیهای آبمرکب ژاپنی و چینی است که متاثر از همان سفرهای سپهری به مشرق زمین، خاور دور و علاقه وی به هنر این خطه است.
این نقاش و هنرمند شیرازی از نقاشیهای سهراب سپهری بهعنوان نقاشیهایی نام برد که فضایی تصویری دارند و گفت: نقاشیهای سهراب سپهری در نوع خود در هنر و نقاشی ایرانی، مانند اشعار وی که فقط مختص و منحصر به خود وی هستند، بینظیر و بیهمتا است. جز به جزء شعر سهراب تصویری است که دنیای خاص خودش را ارایه میدهد. نقاشیهای سپهری نیز همان دنیا خاص را ترسیم میکنند.
وی افزود: بیشتر نقاشان تصویرگرا، حتا آنهایی که به سمت آبستره و نقاشی انتزاعی میروند، بهراحتی از وی تاثیر میگیرند. این نقاشیها در قالب پردههای بزرگ رنگ و روغن، گواش و آبرنگ و در بافت طبیعت بهویژه تنه درخت، علفها، شقایقها، مناظر کویری و... شکل گرفتهاند.
مشکینفام گفت: عموم این نقاشیها بهصورت لکهها و نقطههایی در کنار هم هستند. این لکهها که در اثر ضربات قلم شکل گرفتهاند در برخی تابلوها به آبستره و تجرید نزدیک و در نهایت به خط، رنگ و فرم در قالب مربع، مستطیل تبدیل میشوند.
به اعتقاد وی نقاشیهای سهراب سپهری را میتوان در غالب اشکال هندسی نیز مشاهده کرد که در آنها به شکل زیبایی از فضاهای سفید و سیاه تابلو استفاده کرده که این تنها مختص خودش است.
مشکینفام به تفاوتهای سهراب سپهری با سایر شاعران هم نسلش اشاره و خاطرنشان کرد: سهراب سپهری در نقاشی نیز با دیگر هنرمندان این عرصه کاملا متفاوت است. میان نقاشیهای وی نمیتوان تفاوتی قایل شد و باید به شکل یک مجموعه به آن نگریست و در نظرش گرفت. مجموعه تابلوهای سهراب سپهری زنجیروار با هم در ارتباطند. کارهای ابتدایی وی احساسیتر هستند. اما کارهای میانی و بعدیاش منطقیتر، جا افتادهتر و علمیترند که بر اثر تجربه به نوعی شکل و فرم خاص رسیدهاند. بهعنوان مثال از نظر تکنیکی در کارهای رنگ و روغن به نهایت اوج و نهایت ساده کردن فرم رسیده است؛ مانند کارهای موندریان.
مشکین فام چنین تحلیل کرد که کارهای سهراب سپهری از ساده شروع میشود و به کارهای هندسی وانتزاعی ختم میشوند. کارهای ابتدایی و آغازین با تمامی سادگیشان اگر نبودند، در ادامه کارهای انتزاعی و هندسی نیز به وجود نمیآمدند.
او از سپهری بهعنوان شاعر و هنرمندی نام برد که هیچگاه تحت تأثیر جریانات سیاسی زمان خودش قرار نگرفت و افزود: سهراب علاوه بر شاعر و هنرمند بودن یک عارف کامل و تمام عیار بود. کاملا در کارش غرق میشد و به اتفاقات و حوادث اطرافش بیتوجه بود. خدا و طبیعت خدا برایش مهم بودند نه شعارهای سیاسی و آنچه که جریان سیاسی حاکم بر ایران آنزمان مطرح میکردند. نه عضو حزب و گروه سیاسی بود و نه برای خوشآمد طبقه حاکم آن زمان کاری و یا حرکتی انجام داد. مرحوم محمد علی شیوایی ـ ملقب به کاکو ـ که یکی از دوستان نزدیک سهراب و هم مجلسیهای وی بود که برای ما نقل میکرد که گاه ایشان ـ سهراب ـ روزههای 40 روزه میگرفت و از اتاق بیرون نمیآمد. در این مدت فقط نقاشی میکرد یا شعر میسرود و کمتر کسی او را رویت میکرد؛ از علم روز نیز در زمینه نقاشی غافل نبود. یک دید کاملا انسانی و ژرف اندیشانه داشت که به آثارش منتقل میکرد و از این رو هیچگاه تحت تاثیر جریانی و شعارهای سیاسی قرار نگرفت و فقط کار خودش را انجام داد. یک زاهد، عارف و هنرمند واقعی بود؛ از این روست که کارهایش تاریخ مصرف ندارند و همیشه بکر و تازه خواهند ماند.
سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
- ... در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟
- سهراب جواب داد : خیر قربان
- و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. ...
- (مرغ مهاجر صفحه 67)
آخرین اثر چاپنشدهی سهراب سپهری به نمایشگاه میرسد
کتاب نقاشیهای دیدهنشدهی سهراب سپهری به نمایشگاه کتاب میرسد.
کتاب جدید سهراب شامل نقاشیهای دیدهنشدهی او، که پیشتر از چاپش اطلاع داده شده بود، به گفتهی پروانه سپهری - خواهر سهراب سپهری - طبق آخرین اطلاعی که به او داده شده است، توسط نشر فرهنگستان هنر در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد.
کتاب یادشده که با نقد جلالالدین سلطان کاشفی همراه خواهد بود، 53 نقاشی این شاعر و نقاش معاصر را شامل میشود، که در اختیار خانوادهی او نبودهاند.
پروانه سپهری در عین حال گفت: البته آدم تکلیفش را با ناشر دولتی نمیداند؛ میگویند از انتشار کتابها خبر میدهیم، اما فراموش میکنند.
او همچنین متذکر شد که سهراب سپهری اثر چاپنشدهی دیگری ندارد.
همچنین تعدادی از آثار این شاعر تجدید چاپ میشوند: «اتاق آبی»، مجموعهی نوشتههای سهراب سپهری، توسط نشر سروش برای چاپ هشتم و «هشت کتاب» (چاپ اول 57) نیز که مرتبا تجدید چاپ میشود، توسط نشر طهوری برای چاپ چهلو پنجم آمادهی انتشارند. این کتاب البته در قطع جیبی نیز چاپ شده است.
«هنوز در سفرم»، شامل آخرین نامههای سهراب به همراه برخی شعرهایش، و «نقاشیها و طرحها» از دیگر آثار سپهری هستند.
سهراب سپهری در پانزدهم مهرماه سال 1307 بهدنیا آمد. دورهی متوسطه را در کاشان سپری کرد و سپس به تهران آمد و در هنرکدهی نقاشی دانشگاه به تحصیل مشغول شد.
سپهری در سال 1332 به دریافت نشان درجهی اول علمی از دانشکدهی هنرهای زیبا نایل آمد. او نخستین مجموعهی شعر نیمایی خود را با نام «مرگ رنگ» در سال 1330 منتشر کرد. دو سال بعد «زندگی خوابها» را و در سال 1338 «آوار آفتاب» را منتشر کرد، که مورد استقبال قرار گرفت. از آثار او به مجموعهی کتابهای «صدای پای آب»، «شرق اندوه» (1340)، «حجم سبز» (1346)، «ما هیچ؛ ما نگاه»، «در کنار چمن» و «هشت کتاب» میتوان اشاره کرد.
سپهری هم در نقاشی و هم در شعر، اسلوب خاصی داشت. نقاشی او از نقاشی ژاپن بیتأثیر نبوده و شعرش هم از عرفان بودایی رنگ پذیرفته است. به اروپا، ژاپن و هند سفرهایی کرد و چند نمایشگاه از نقاشیهایش در ایران و خارج از کشور برپا شده است.
این شاعر و نقاش معاصر، سرانجام در اول اردیبهشتماه سال 1359 به دیار باقی شتافت و در مشهد اردهال ـ از توابع شهرستان کاشان ـ بهخاک سپرده شد.
مسافر بادهای همواره

سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.
خود سهراب میگوید :
- ... مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)
پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
- ... کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341. مادر سهراب، ماه جبین، اهل شعر و ادب که در خرداد سال 1373 درگذشت.تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همایوندخت، پریدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.سهراب از محل تولدش چنین میگوید :
- ... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.

- ... مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب ... از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد.... (اتاق آبی - صفحه 33)
- ... در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :
- ... آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد...
خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
- ... دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)
مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان.

- ... در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان این دوره : محمود فیلسوفی و احمد مدیحیسال 1320، سهراب و خانواده به خانه ای در محله سرپله کاشان نقل مکان کردند.سال 1322، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد.
- ... در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسرای مقدماتی به پایان رسید و سهراب به کاشان بازگشت.
- ... دوران دگرگونی آغاز میشد. سال 1945 بود. فراغت در کف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمینه برای تکانهای دلپذیر فراهم میشد... (هنوز در سفرم)
آذرماه سال 1325 به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد.
- ... شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام "در کنار چمن یا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.

- ...دل به کف عشق هر آنکس سپرد
- جان به در از وادی محنت نبرد
- زندگی افسانه محنت فزاست
- زندگی یک بی سر و ته ماجراست
- غیر غم و محنت و اندوه و رنج
- نیست در این کهنه سرای سپنج...
مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است.سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده ها یاد نمیکرد.
سال 1327، هنگامی که سهراب در تپه های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشنا شد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد.
- ... آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت.
- شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)
شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان.مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید.در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نیما یوشیج میرفت.
در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در "هشت کتاب" تجدید چاپ شد.
بخشهایی حذف شده از " مرگ رنگ " :

- ... جهان آسوده خوابیده است،
- فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ
- چنان که من به روی خویش ...
سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
- ... در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟
- سهراب جواب داد : خیر قربان
- و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. ...
- (مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگی خوابها" با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه منتشر شد.تا سال 1336، چندین شعر سهراب و ترجمه هایی از اشعار شاعران خارجی در نشریات آن زمان به چاپ رسید.در مردادماه 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.فروردین ماه سال 1337، شرکت در نخستین بی ینال تهران.خرداد همان سال شرکت در بی ینال ونیز و پس از دو ماه اقامت در ایتالیا به ایران باز میگردد.در سال 1339، ضمن شرکت در دومین بی ینال تهران، موفق به دریافت جایزه اول هنرهای زیبا گردید.
در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر میکند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد :

- ... از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن و روزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر.
- و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...
در آخرین روزهای اسفند سال 1339 به دهلی سفر میکند.پس از اقامتی دوهفته ای در هند به تهران باز میگردد.
در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند.
در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود.
تیرماه سال 1341، فوت پدر سهراب.
- ... وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
- حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم ...
تا سال 1343 تعدادی از آثار نقاشی سهراب در کشورهای ایران، فرانسه، سوئیس، فلسطین و برزیل به نمایش درآمد.فروردین سال 1343، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت در پاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل.در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد.

منظومه "صدای پای آب" در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.
تا سال 1348 ضمن سفر به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، ایتالیا و اتریش، آثار نقاشی او در نمایشگاههای متعددی به نمایش درآمد.
سال 1349، سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند و پس از 7 ماه اقامت در نیویورک، به ایران باز میگردد.
سال 1351 برگذاری نمایشگاههای متعدد در پاریس و ایران.
تا سال 1357، چندین نمایشگاه از آثار نقاشی سهراب در سوئیس، مصر و یونان برگذار گردید.
سال 1358، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون.

دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر میکند و اسفندماه به ایران باز میگردد.
سال 1359... اول اردیبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران ...
فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:

- به سراغ من اگر میایید
- نرم و آهسته بیایید
- مبادا که ترک بردارد
- چینی نازک تنهایی من
- ... کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
